تبلیغات
ایستگاه خنده - اخر خنده
ایستگاه خنده
یکی از بهترین وبلاگ های تفریحی و سرگرمی

 

  کاربر مهمان، خوش آمدید!
       

 

 
 

-هدف این وبلاگ فقط و فقط اوردن لبخند بر لبان شما میباشد!!!
-تو نظر سنجی هم شرکت کنید
-برای دیدن تمامی مطالب به ارشیو مطالب سر بزنید
-اگر مطلب طنزی دارید در قسمت نظرات در کنید یا به ادرس alireza.ab1370@gmail.comایمیل کنید تا با نام خودتون در وبلاگ درج بشه
-در ضمن به جان خودم اگه نظر نزارید مطالب رو حلالتون نمیکنم :))
باتشکر
مدیر وبلاگ: علیرضا

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
چه جور مطالبی رو بیشتر دوست داری؟









 

 

 

 
 تعداد مطالب :
 تعداد نویسندگان :
 آخرین بروز رسانی :
 بازدید امروز :
 بازدید دیروز :
 بازدید این ماه :
 بازدید ماه قبل :
 بازدید کل :
 آخرین بازدید :
 


 
 
اخر خنده
 

  نوشته شده توسط علیرضا در تاریخ پنجشنبه 7 دی 1391  
 
مرتبط با :

مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن....دوستم هم جو گیر میشه کار کنه...بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست....در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن ...خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه....تازه می فهمه چه گندی زده...زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سر جاشون......دوستم می گفت باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....همه از آب لوله کشی شفا می خواستن....


  ...
نظرات ()
 
 




 
 
مطالب پیشین
 

     
 
 



 
 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by aystgahkhandeh
Design By : wWw.Theme-Designer.Com